ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

شادی خونه ما

شروعي دوباره

1392/8/13 16:20
148 بازدید
اشتراک گذاری
اول عذر تقصير از گل دخترم به خاطر تاخير طولاني' واقعا شرمنده عشقم اين روزها واقعا درگير بودم هم ذهني و هم جسمي، وگرنه خودت ميدوني كه تو اين دنيا هيچ چيز و هيچ كس برام از تو مهمتر نيست عشقم. اما قول مي دم همه اتفاقات رو برات بنويسم بدون هيچ كم و كاست. اول از واكسن يك سالگي بگم كه سر وقت زديم و خدا رو شكر شما هيچ حساسيتي بهش نشون ندادي و اين واكسن ، يكي از بهترين واكسناي زندگيت بود. خبر بد اينكه حدود يك ماه پيش، دقيقا همون شبي كه ماماني و بابايي مي خواستيم بريم كنسرت حريق خزان عليرضا قرباني شما مريض شدي و تب خيلي شديدي كردي و هرچي برات شياف گذاشتم و پروفن دادم و پاشوره ات كردم خوب نشدي تو تب شديدي داشتي و منم كه اعصابم ريخته بود بهم تصميم گرفتم به هيچ قيمتي نرم كنسرت، اما بابا محسن و عمه جون مجبورم كردن كه شما رو تا دكتر ببريم و اون وقت ما شما رو با عمه جون تنها بذاريم و شما كوچولوي نازم با عمه مهربونت بموني و منم عين يه مامان كاملا اروپايي برم كنسرت. خداييش تا لحظه اي كه خيالم از پايين اومدن تبت راحت نشد هيچي نفهميدم، انگاري نظاره گر يه مشت آدم بودم كه با يه سري وسايل موسيقيايي درگير بودند و يه آدم كه الكي فك ميزد و يه رهبر اركستر كه مثل ديوونه ها ادا و اطوار از خودش درمياورد، اما بعد از اطمينان از حالت و اينكه دوباره سر حال اومده بودي همه چي عوض شد'، چه هنرمندانه ساز مي زدند عليرضا قرباني چه صدايي داشت، رهبر اركستر هم يكم ديوونه بود. راستي ؤقتي داشت ارغوان رو ميخوند مي خواستم بزنم زير گريه انقرهم قشنگ خوند كه با تشويق هاي زياد، دوباره اجراش كرد. خلاصه از سنگدلي هاي مامان كه بگذريم خدا رو شكر كه شما خوب شدي و از همه مهمتر ما عمه زهرا رو داريم. ايشالله هيچوقت ديگه مريض نشي.
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

جیران بخشنده
14 آبان 92 15:23
خوش اومدین